أحمد بن حامد كرمانى

مقدمه 27

تاريخ افضل ( بدايع الأزمان في وقائع كرمان ) ( فارسى )

اينك چند نمونه از شواهد مزبور كه در بدايع الازمان و عقد العلى و خاتمهء تواريخ آل سلجوق آمده است عينا نقل مىكنيم : بدايع الازمان : « . . . بعضى خوارج و بعضى روافض سر سفاهت شكستند وز نخ وقاحت بربستند و ولايت باز قبض خويش گرفت . » و « . . . شمشير در اهل فارس نهادند و خلقى بسيار هلاك كردند و قومى را در قبض آورد . » و « . . و شحنه ببردسير فرستادند و فرمود . . . » و « . . . و سردفتر ابطال خراسان و در خدمت تورانشاه بود . اول وهلت او را در قبض آوردند و در لشكرگاه در زنجير كشيد . » عقد العلى : « . . . و از جيرفت بوى مينوشتند و در ضبط ولايت و حفظ شهر وصايا مىفرمود و هرروز اضطراب جانب زيادت مىشد و لشكرى غداير غدر تاب مىدادند و بر گوش كفران مىنهاد . » و « . . . چون چند غلام و حشم از خليخانهء اتابك قطب الدين محمد برفتند و حال مشاهده كرد . » و « . . . سه روز هر بامداد لشكر فارس بدر شهر مىآمدند و حلقهء و استفتحوا ، مىزد و جواب و خاب كلّ جبارعنيد ، مىشنيد . » و « . . . كه خاصهء خدم او بلكه عامهء رعايا كه پيش از اين در گليم فاقت و وطاء حاجت بودند اين ساعت بر وسادهء سيادت متكى است و بر عرش استغناء مستوى . » و « . . . و لشكر حصار چون از گريبان صلح سر برنياوردند ؛ لا بد ، دست در دامن جنگ زدند و هرروز دو وقت سوار و پياده از شهر و قلاع بيرون مىآمد . » و « . . . روز ، همه روز ، رعيت را تكليف قسمت مىنمودند و شب بر بارو مىفرستاد تا پاس دارند . » خاتمهء تواريخ آن سلجوق : « . . . اولاد مجاهد الدين به حكم اتصالى كه با يزد داشتند ، لباس عصيان پوشيدند و كاس طغيان نوشيدند و شحنهء ملك دينار را قبض كرد و بيزد فرستاد و لشكرى از يزد استدعا كرد . » و « حشم غز چون از فتح آگاه شدند همه دنبال تبصبص بجنبانيدند و عذر تقاعد خدمت نهاد . » و « چون شهر مسلم شد ، او را در شهر آوردند و محبوس داشت . » و « مقيمان ولايت از عوادى قحط و دواعى قسمت جلا مىكردند و بسيستان و ديگر اطراف مىشد . » و « . . او را بر بىگناهى برنجانيدند و چند روز محبوس داشت . » و « از جملهء سرهنگان چهار شخص در پيش افتادند و پاى بر درجات ترقى نهاد . » و « . . سوم نوبت ، آنجا دست تغلب برآوردند و پاى تسلط پيش نهاد . » و « . . . بىرخصت دست در انبار نهادند و بكس و ناكس ميداد . »